خرید بک لینک
خلاصه بگم و برم بخوابم یکشنبه رفتم پیش دکترم گفتم بی خواب شدم تا 7 صبح با هیچ ترفندی خوابم نبرده و اومدم بگم از فلان دارو خوردم که خوابیدم ترسیدم... گفتم چون شما در دسترسم نبودید با مشورت یکی از استاد

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

درست 3 ماه دیگه مونده تا کنکور و من اندازه همه دنیا استرس دارم

هیچ نظری در مورد نتیجه ندارم

ذره ای نمیتونم پیش بینیش کنم

و اندازه تمام دنیا میترسم

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

اگه دقیقا تو همین روزها برم پیش دکتر جدید و دقیق دقیق براش افکار تو ذهنم رو بگم ارجاعم میده به یه روانپزشک اونم سریعا دستور بستری مینویسه، بعد موقعی که وارد بخش بشم و پرستار ها رفتار های عجیب و غریب ت

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

مونده بودم که چی باید ازت بخوام...

چیزی نخواستم و کمتر از 24 ساعت چیزی شبیه معجزه اتفاق افتاد!

تقریبا اون مدتی که اوج علائم جسمی افسردگیم بود و اوج روزای سخت و درس نخوندن

و وقت از دست دادنم بهم برگشت ، بدون اینکه ازت بخوام !

بهم "وقت" دادی و میدونم حالا ازم میخوای که "لیاقت" داشتنم رو ثابت کنم !

مطمئن باش همه ی تلاشمو میکنم ، به قول فلانی " حیدری پاش وایمیسم "

(به محاوره ها ایراد نگیرید )

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

هیچ وقت فکر نمیکردم روزی برسه که مرگ غریبه ای که تا حالا ندیدمش و کمتر از دو ساله که

مقالاتی ازش میخونم اینقدر ناراحتم کنه ... من واقعا دلم سوخت از رفتنت مرد

واقعا دلم سوخت ...

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

13 اردیبهشت 97 و 98 نمایشگاه کتاب تهران بودم سال 97 اولین بار بود میرفتم و خب همه چیز نمایشگاه واسم تازه بود ، بهترین قسمتش همون دیدن آقای یوسف علیخانی بود که باهاش عکس گرفتم و کتابمو امضا کرد سال 9

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

خیلی وقته میخوام بنویسم اما واقعا فرصت نمیشه هر روز ، 7_10 ساعت درس میخونم ، حدودا 200 تا تست میزنم و شب در حالی در هیچ خوابی تو چشمام نیس قرصهای شبگاهیم رو میندازم بالا و چشم بندم رو میبندم و میخوابم

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

تقریبا قرنطینه تموم شده و کرونا شکست خورده ! نیما اومده ، نیما 1 خرداد اومد شهر ما ، 2 اسفند بود که رفت و اون موقع هنوز حرفی از قرنطینه نشده بود و ما با خودمون فکر میکردیم فوقش 20 روز دیگه باز برم

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

خب با امکاناتی از جمله چراغ مطالعه ، چند تکه نمد ، کاغذ رنگی و چادر مشکی و دوربین حرفه ای عکسهای خفنی از نیما گرفتم که بیا و ببین! یکیشو ادیت کردم و تو سایر 20×30 ظاهر کردیم واسه خونه خودمون و خودشون

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

بیداری من یا با گریه ست یا با سردرد و سرگیجه و افسرده خویی ،

کاش لااقل موقعی که به ضرب و زور قرص خواب ها میخوابیدم یه رویای خوشگل میدیدم...

یه چیزی که داشتن و دیدنش تو زندگی واقعی واسم آرزوعه... حسرته. .. عقده ست ...

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 خرداد 1399 ساعت: 2:47

صفحه بندی